غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
317
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
اين ملتمس را مبذول فرمود و منشور ايالت ابرقوه بنامش نوشته مقرر ساخت كه امير سيف الدين رمضان در مصاحبت سلطان بايزيد بابرقوه رود آنگاه ميان سلطان زين العابدين و شاه يحى عهود و مواثيق در ميان آمده سلطان زين العابدين متوجه كازرون گشت زيرا كه شاه منصور از ششتر لشگر بدانحدود كشيده خرابى ميكرد چون شاه منصور از وصول سلطان زين العابدين واقف شده روى بوادى فرار آورد و سلطان زين العابدين در خان فتح و اقبال متوجه مستقر عزت و جلال گشته در آن ايام خواجه حافظ غزلى نظم فرمود كه مطلعش اينست بيت خوش كرد ياورى فلكت روز داورى * تا شكر چون كنى و چه شكرانه آورى اما سلطان با يزيد كه نامزد حكومت ابرقوه شده بود چون بدانجا رسيد پهلوان مهذب او را به شهر راه نداد و بنشان و پروانهء سلطان زين العابدين و رسالت امير رمضان التفات ننمود لاجرم عمو با يزيد نوميد و حيران باصفهان بازگشت و در سنه 887 سلطان زين العابدين خال خود سيد - مجد الدين مظفر را امير الامرا ساخت و امير غياث الدين منصور شول را اين معنى موافق مزاج نيفتاد و ببهانهء استخلاص اموال بسر بستان رفته از آنجا باصفهان شتافت و چندان شيطنت نمود كه شاه يحيى نقض عهد و ميثاق جايز شمرده روى بشيراز آورده سلطان زين - اليابدين بجانب مخالفان روانشده هرمنزلى كه پيش رفت شاه يحى مرحله بازپس نشست تا باصفهان آمد و چون سلطان زين العابدين ظاهر اصفهان را مضرب خيام عساگر نصرت نشان گردانيد بعد از سه چهار روز شاه يحى لواى محاربت افراخته از شهر بيرون تاخت و سپاه شيراز نيز در اهتراز آمده از نصف النهار تا وقت اصفرار بلوازم پيكار اقدام نمودند و چند روزى حال برينمنوال گذران بوده فتح تيسير نپذيرفت و برودت بر هوا استيلا يافته سلطان زين العابدين بنابر التماس امرا كوچ كرده بدار الملك خود شتافت و همدرين سال اشراف و اعيان اصفهان بواسطه بخل و امساك شاه يحى از اطاعت و فرمانبردارى او پشيمان شده بمقام هوادارى سلطان زين العابدين كه در غايت كرم و سخاوت بود آمدند و بيك ناگاه قريب بيست هزار پياده تمام سلاح كرد قصر شاه يحى را فرو گرفتند شاه يحى كس بيرون فرستاده از سبب آنجرات پرسيد جوابدادند كه چون شاه بنابر التماس ما به اين ولايت تشريف آورده بودند اميد چنانست كه حالا نيز سخن ما قبول كرده ازين شهر بيرون روند كه بعد ازين اصفهانيان طريقهء خدمتكارى بجاى نخواهند آورد و شاه يحى از روى اضطرار زبان بقبول آن ملتمس گشاده همان شب رخت سفر برنبرد بست و مردم اصفهان جهة ايصال اين مژده امير على مير ميرانرا بشيراز فرستاده سلطان زين العابدين او را بانعام خلعت فاخره و كمر مرصع سرافراز گردانيد و بسرعت هرچه تمامتر متوجه اصفهان گرديد و چون به مقصد نزديك رسيد امرا و رؤسا و اكابر و اعيان اصفهان مراسم استقبال بجاى آوردند و پيش كشها كشيدند و سلطان زين العابدين همه را بعواطف پادشاهانه و عوارف خسروانه نوازش فرمود و بعد از چند روز خال خود سيد مجد الدين مظفر را قايممقام گذاشته عازم نطنز شد زيرا كه عمو بايزيد از قبل شاه يحى در آن ديار بحكومت اشتغال داشت و خيال تعرض مملكت